فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
163
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
به قلم « 1 » راستى رقم كفايت نگاشته و از فرط زيركى و دها « 2 » بر اميرزاده حاجى بيك « 3 » جز نام داروغگى نگذاشته . امير اعظم نيز از اصفهان اعراض فرموده و توجّه خدمت سلطان فرموده « 4 » بود ؛ و در اين هنگام به حوالى كاشان رسيده ، ناگاه خبر يافت كه سلطان « 5 » در كنار آب خوى شربت هلاك چشيده است « 6 » و ميرزا على ولد او به استظهار آنكه برادرش در شيراز پادشاه مكين « 7 » و وزير پدرش در اصفهان حاكم صاحب تمكين است ، رو به عراق نهاده ، ( 87 - ر ) حاجى بيك را استماع اين خبر موجب مسرّت « 8 » و استبشار گشت . اميرزاده على طفلى بود غافل [ با ] للهء غير قابل و مردم « 9 » پريشان و دولت « 10 » بىسامان بتدريج سيرى به جانب عراق مىكرد « 11 » ، شبى بر سر كوچ با امير حاجى بيك دوچار خوردند و در تاريكى شب آتش پيكار بر افراختند . چراغ شمشير بر فرق دليران شكل مشعلهء فروزان داشت و بر فرق سنان نيزه از ظلمت شب اثر نگذاشت . هر درخشيدن برق تيغ ستارهاى بود سوخته و هر دميدن شعلهء خون آتشى نمود برافروخته . شب كحلى فام سرمهء غبار در چشم مردم « 12 » كارزار كشيده و از صورت نيزه هر طرفى صبح كاذب دميده . هر زره بر تن برنايى شكل [ ثريايى ] نموده و هر كشته در گوشهاى صورت بنات النّعشى گشوده . ابيات « 13 » بپوشيده ز جنگِ پهلوانى * شبِ قيرى لباس ارغوانى ز بس غوغا كه عالم سوز گشته * شب فانى « 14 » مثال « 15 » روز گشته غريو كوس در گردون فتاده * جوانمردان همه در خون فتاده ز آواز يلانِ رعد مانند * شب از آبستنى افگنده فرزند
--> ( 1 ) . F : تعليم . ( 2 ) . P : دعا . ( 3 ) . KP : بك . ( 4 ) . F : فرموده . ( 5 ) . F : سلطان + را ( 6 ) . F : چشانيدند . ( 7 ) . F : تكين ( 8 ) . P : مسرّات . ( 9 ) . P : مردمى . ( 10 ) . P : دولتى . ( 11 ) . K : مىكرد + كه . ( 12 ) . P : مردان . ( 13 ) . P : شعر . ( 14 ) . F : خالى . ( 15 ) . FP : ميان .